![]() |
![]() |
|
| خاطرات سال 79 به بعد |
|
خاطرات کدر(قسمت سی و پنجم)
۸۰/۵/۳۱-چهارشنبه صبح ساعت ۴۰/۶ دیشب شام خونه ناصر بودیم.تقریبا همه بودند.تا ساعت ۳۰/۱۱ شب هم اونجا بودیم.بعد با عمو حمید برگشتیم.شام مرغ و ته چین بود.الان هم حاضر شدم برم سر کار ۸۰/۶/۲-جمعه شب ساعت ۳۸/۱۰ امروز از ساعت ۳۰/۱۲ بعداز ظهر رفتم استادیوم و بازی را تماشا کردم.جمعیت زیاد بود و مجانی رفتیم داخل.ایران با دو گل علی دایی عربستان را شکست داد.صبح لیلا زنگ زد و صحبت کردیم. ۸۰/۶/۶-سه شنبه شب ساعت ۵۷/۹ تو این چند روز اتفاق خاصی رخ نداد.دیروز با حسین رفتیم و پودر بدن سازی خریدیم.دیروز لیلا زنگ زد و صحبت کردیم. ۸۰/۶/۱۲-دوشنبه شب ساعت ۱۷/۱۰ امروز زود گذشت.لیلا زنگ زد و صحبت کردیم. ۸۰/۶/۱۶-جمعه شب ساعت ۲۰/۱۱ تو این چند روز چیزی ننوشتم.دیشب عروسی شهناز دختر کبری بود.امشب هم بازی ایران و عراق بود که ایران ۲ بر یک برد.عمو هادی و عزیز و عمو حمید و آرش هم شام اینجا بودند و الان هم هستند |
|
+ نوشته شده در
90/05/16ساعت 11:1 توسط رضا تهراني |
|
|
خاطرات کدر(قسمت سی و چهارم)
۸۰/۵/۱۳-شنبه شب ساعت ۱۷/۱۰ امروز زود گذشت.یک ساعت زودتر مغازه را بستیم.لیلا هم زنگ زد و صحبت کردیم. ۸۰/۵/۱۷-چهارشنبه شب ساعت ۱۴/۱۰ تو این چند روز اتفاق خاصی رخ نداد.این هفته برای من خیلی زود گذشت.امروز دستم گرفت به قفسه و بدجوری برید.لیلا هم زنگ زد و صحبت کردیم.امروز کار سبک بود.پسر بزرگ آقای احمری هم آمد و با هم رفتیم سی دی بازی گرفتیم.شب شهروز اومد و کرواتم را قرض گرفت. ۸۰/۵/۱۹-جمعه شب ساعت ۱۹/۱۱ امروز اصلا خوش نگذشت.عصر از ساعت چهار و نیم تا ۹ شب برق نبود.فوتبال ایران و بوسنی را در جام ال جی رفتم خونه دایی حسین دیدیم.همین ۸۰/۵/۲۲-دوشنبه ظهر ساعت ۲۹/۱ امروز سر کار نرفتم.تب کرده بودم و حالم اصلا خوب نبود.صبح حدود یک ساعت رفتم در مغازه و با رضا صحبت کردم.می گفت فکر کنم مونا یا الهام یکیشون نامزد کرده.اومدم خونه.خیلی رفتم تو فکر... ۸۰/۵/۲۷-شنبه شب ساعت ۴۲/۱۰ تو این هفته حوصله نداشتم.دیشب ساعت ۳ بامداد اومدیم خونه.خونه عزیز بودیم.مامان با عمه مهری حرفش شد.امروز تو مترو مهرنوش را دیدم(دوست دختر کامیار خاله)با هم تا صادقیه رفتیم. ۸۰/۵/۳۰-سه شنبه صبح ساعت ۴۲/۶ تو این دو سه روز چیزی ننوشتم.دیروز عصر تو مترو مهدی تاجیک دوست داود ایزدی را که تو خدمت با هم بودیم را دیدم.دیشب عمو حمید و زن و بچه اش اینجا خوابیدند.الان هم دارم میرم سر کار.
|
|
+ نوشته شده در
89/12/01ساعت 11:25 توسط رضا تهراني |
|
|
خاطرات کدر(قسمت سی و سوم)
۸۰/۴/۲۶-سه شنبه شب ساعت ۴۳/۱۰ امروز کار زیاد نبود.شب رفتم باشگاه ولی زیاد کار نکردم.بعد با حسین برگشتیم و اومدیم.امروز با مرتضی آقا احمری مرتضی جودکی را سر کار گرفتیم.مرتضی احمری صدای دختر در آمرد و قرار صوری با مرتضی گذاشت. ۸۰/۴/۳۰-شنبه شب ساعت ۲۵/۱۰ امروز زود گذشت.حدودا ۴۵ دقیقه زودتر از مغازه اومدم به این بهانه که باید بروم فرودگاه دنبال عمویم.لیلا بعد از چند روز ساعت یک ربع به دو و چهار و ده دقیقه زنگ زد و صحبت کردیم.امروز بیکار بودم.دستگاه پلی استیشن ایمان را بردم تعویض کردم. ۸۰/۵/۱-دوشنبه شب ساعت ۵۳/۹ امروز سرمان شلوغ بود.عصر مستقیم اومدم خونه.دیروز هم باشگاه نرفتم.عمو حمید و زن عمو و آرش هم از کانادا اومدن و الان خونه عزیز هستند. ۸۰/۵/۲-سه شنبه شب ساعت ۱۰/۱۱ امشب هم باشگاه نرفتم.کار زیاد بود و ساعت ۵ بعداز ظهر ناهار خوردیم.عمو و زن عمو و آرش هم اینجا هستند. ۸۰/۵/۵-جمعه شب ساعت ۲۶/۹ امروز از خونه بیرون نرفتم.عصر عمو امیر و بچه هاش اومدن و چند ساعت اینجا بودند.امروز رسیور خریدیم و سیروس اومد و نصبش کرد. ۸۰/۵/۶-شنبه شب ساعت ۴۴/۹ امروز کار سبک بود.دیروز روزبه نصیری را تو مترو دیدم.از بچه هایی که دبستان و دبیرستان همکلاس بودیم.امروز اخطاریه اومد برای تلفن مغازه آقای نوری که به علت مزاحمت یک هفته قطع میشه.با ایمان بازاری ها را سر کار می ذاشتیم که یک آدم بی جنبه به اسم نوع دوست رفته و شکایت کرده.لیلا هم زنگ زد و صحبت کردیم. ۸۰/۵/۱۰-چهارشنبه شب ساعت ۵۸/۸ تو این چند روز وقت نکردم چیزی بنویسم.امروز کار سبک بود.کلی با ایمان و رضا نظافت خندیدیم.رضا بستنی خرید و من و ایمان دنبالش کردیم و بستنی اش را خوردیم.امروز زودتر از سر کار اومدم خونه و تو مترو مهربان را دیدم.با هم رفتیم لوازم آرایش خرید و با هم برگشتیم.امروز نامه اخطاریه را با ایمان نوشتیم. ۸۰/۵/۱۲-جمعه شب ساعت ۲۷/۱۱ امروز صبح با لیلا رفنیم کرج و یک دور زدیم.بعد هم برگشتیم.ساعت ۹ شب هم با مامان و نگار رفتیم و کفش خریدیم.دیروز هم خونه بودیم.مهربان دیشب زنگ زد و صحبت کردیم.
|
|
+ نوشته شده در
89/10/06ساعت 11:0 توسط رضا تهراني |
|
|
خاطرات کدر(قسمت سی و دوم)
۸۰/۴/۴-دوشنبه شب ساعت ۲۰/۱۰ امروز کارمون سبک بود.صبح با حسین تو مترو شلوغ کردیم و ما را بردند حراست مترو.برگشتنه آرمان را دیدم و در مورد الهام صحبت کردم. ۸۰/۴/۸-جمعه شب ساعت ۲۲/۹ امروز کلا خونه بودم.دیروز عصر با حسین رفتیم باشگاه و بعد با حسین رفتیم کلوپ و گشت هم زدیم.مامان و بچه ها عصر از اصفهان اومدن. ۸۰/۴/۹-شنبه شب ساعت ۰۳/۱۰ امروز با حسین سر کانال سر بستنی لادن مونا خواهر الهام را دیدیم.اونم ما را دید.می خواست تلفن کنه.بعد سر کانال یکی از همکلاسی های قدیمی را دیدم.بعد نگار و عطیه اومدن و تا آق بانو با هم رفتیم.برگشتنه رفتم کوچه قبلی و اومدم ونه اصلاح کردم. ۸۰/۴/۱۱-دوشنبه شب ساعت ۵۸/۹ امروز کار خلوت بود.رفتم باشگاه و حدود بیست دقیقه تمرین کردم.دختر خاله حسین را هم توی پست دیدم. ۸۰/۴/۱۶-شنبه صبح ساعت ۰۶/۶ تو این چند روز اتفاق خاصی نیفتاد.دیروز با پیمان خاله رفتیم کلوپ و تام ریدر بازی کردیم.دیشب خاله زینت و پانی و آقای پیشگاهی اینجا بودند.الان هم دارم آماده می شم برم سر کار ۸۰/۴/۱۷-یکشنبه شب ساعت ۳۳/۱۰ امروز بی کار بودیم.باشگاه هم نرفتم.نگار و مینا با مامان رفتن پیاده روی ۸۰/۴/۲۲-جمعه شب ساعت ۵۰/۱۰ تو این چند روز اتفاق خاصی نیفتاد.دیروزباشگاه نرفتم و امروز هم از خونه بیرون نرفتم.الان هم بابا و مامان دارن با آقای مسعودی(مستاجر)صحبت می کنند. ۸۰/۴/۲۳-شنبه صبح ساعت ۳۱/۱۱ امروز کار تقریبا سبک بود.امیر جودی اومد بازار و دیدمش.بعد با هم رفتیم بهارستان برای کارت های معازه احمد آقا.امروز اعصاب من که هیچ.اعصاب مامان و بقیه خرد شد.الان تو خیابون بودم و داشتم فکر می کردم.تولد مهیار بود و همه دعوت بودند جز خانواده ما.در خونه عمو هادی صداش کردم و نتونستم حرفم را بزنم.رفتم ته خیابون. .
|
|
+ نوشته شده در
89/04/09ساعت 20:21 توسط رضا تهراني |
|
|
خاطرات کدر(قسمت سی و یکم)
۸۰/۳/۱۵-سه شنبه شب ساعت ۴۰/۱۰ امروز بیشتر روز خونه بودم و بیرون نرفتم.همین! ۸۰/۳/۱۷-پنجشنبه شب ساعت ۵۵/۱۱ امروز کار آنچنانی نبود.با حسین و ابوالفضل برگشتیم.عکس حسین هم توی مجله همسفر مترو چاپ شده بود.اتفاق خاصی رخ داد.دیروز لیلا را تو مینی بوس دیدم.فردا انتخابات ریاست جمهوری است. ۸۰/۳/۲۰-یکشنبه عصر ساعت ۴۷/۶ امروز تو خونه با همه حرفم شد و بعد با بابا رفتیم در مغازه.الهام را دیدم که با باباش اومد بیرون و بعد سوار ماشین شد و بعد باباش برگشتخونه.انگاری موهاش را هم رنگ کرده بود.مونا هم من را دید.ظهر هم رفتیم نان داغ و کباب داغ. ۸۰/۳/۲۴-پنجشنبه عصر ساعت ۱۷/۶ امروز کار آنچنانی نبود.صبح که می رفتیم تو ایستگاه میدان حر یک نفر خودش را انداخت زیر مترو.الان هم همه همکارای مامان اینجا هستند.جشن بازنشستگی مامانه.من هم که تو اتاق حبس هستم. ۸۰/۴/۲۵-جمعه شب ساعت ۴۰/۱۰ امروز صبح رفتم کوچه قبلی و با محسن و علی نیره خانم و دو سه نفر دیگه فوتبال بازی کردیم.البته بعد از حدود دو سال.امروز هم که خونه بودم. ۸۰/۴/۲۷-یکشنبه شب ساعت ۴۴/۱۰ امروز اصلا کار زیاد نبود.لیلا زنگ زد و حدود یک ربع صحبت کردیم.مامان و نگار و مینا هم ساعت ۳۰/۹امشب رفتند اصفهان.فردا عروسی علیرضای دایی حسین است. ۸۰/۴/۱-جمعه شب ساعت ۳۹/۸ تو این چند روز اتفاق خاصی رخ نداد.همش به فکر سهیلا بودم که چرا هنوز زنگ نزده.ایمان هم دیروز اومد خونمون و تا عصر اینجا بود و بعد رفتم و رسوندمش مترو.بقیه را خونه بودم. ۸۰/۴/۳-یکشنبه شب ساعت ۰۷/۱۰ امروز تقریبا کار زیاد بود.برگشتنه با حسین رفتیم باشگاه فلکه سوم و ثبت نام کردیم.امروز تو فکر سهیلا و الهام بودم. |
|
+ نوشته شده در
88/08/21ساعت 20:52 توسط رضا تهراني |
|
|
خاطرات کدر(قسمت سی ام)
۸۰/۲/۲۸- جمعه شب ساعت ۴۵/۹ امروز تا عصر خونه بودم.بعد با کامیار رفتیم فردیس و الان هم اومدم.بازی متال گیر را تا آخرش رفتیم. ۸۰/۲/۲۹- شنبه شب ساعت ۵۸/۱۰ امروز لیلا را تو مینی بوس دیدم و با هم تا مترو رفتیم.استقلال هم در بازی رده بندی باخت و چهارم شد.امروز کار زیاد نبود. ۸۰/۳/۴-جمعه شب ساعت ۳۵/۱۰ تو این چند شب وقت نکردم چیزی بنویسم.پنجشنبه هم تعطیل بود.سه شنبه هم از خونه بیرون نرفتم.نذر ۲۸ صفر داشتیم که همه فامیل اومده بودند. ۸۰/۳/۸-سه شنبه شب ساعت ۳۳/۱۰ تو این چند شب اتفاق خاصی رخ نداد.شام بیرون کباب خوردیم. ۸۰/۳/۱۱-جمعه شب ساعت ۴۵/۱۰ امروز بیشتر وقت خونه بودم.رفتم فلکه اول و اومدم.دیروز هم خونه بودم و بیرون نرفتم.پنجشنبه با حسین و دختر خاله اش رفتیم تهران.پنجشنبه کار تو بازار زیاد داشتیم. ۸۰/۳/۱۳-یک شنبه شب ساعت ۴۵/۸ امروز کار تقریبا سبک بود.با بابای حسین و خود حسین تا سر کانال اومدیم.بعد من رفتم فلکه سوم و مجله خریدم.مونا خواهر الهام را با مادرش دیدم.روسری صورتی سرش بود.اول من را ندید.ولی وقتی در مغازه داود خان با فرهاد بودم من را دید.چقدر بزرگ شده بود.یاد خاطرات گذشته افتادم.یادش بخیر.چند لحظه همین طور به من نگاه کرد. ۸۰/۳/۱۴-دوشنبه عصر ساعت ۵۷/۶ امروز صبح لیلا زنگ زد و با هم رفتیم کرج.حدود دو ساعت با هم بودیم و برگشتیم.امروز جز صبح بقیه روز خونه بودم.مستاجر جدید هم آمد.امروز و فردا هم تعطیله.
|
|
+ نوشته شده در
88/06/12ساعت 19:43 توسط رضا تهراني |
|
|
خاطرات کدر(قسمت بیست و نهم)
80/2/13-پنج شنبه شب ساعت 45/11 تو این چند روز اتفاق خاصی رخ نداد.سه شنبه لیلا را تو مینی بوس دیدم و گفت که داره می ره خونه خواهرش تهران.امروز ایمان نیامد و اومدم خونه.خاله زینت و خانواده اینجا هستند. 80/2/14-جمعه شب ساعت 05/10 دیشب خاله زینت و خانواده اینجا موندند و عصر رفتند.امروز اصلا از خونه بیرون نرفتم و خونه بودم.اتفاق خاصی رخ نداد. 80/2/16-یک شنبه شب ساعت 10/10 تو این دو روز اتفاق خاصی رخ نداد.شنبه لیلا دو بار زنگ زد و با هم صحبت کردیم.یک بار قبل از ظهر و یک بار هم ده دقیقه مانده به 3 بعدازظهر.امروز تقریبا کار زیاد بود.جنس های اعظمی را فرستادیم گلپایگان.فردا هم با لیلا تا مترو می رم.شنبه هم مهربان را دیدم و با هم صحبت کردیم. 80/2/17-دوشنبه شب ساعت 39/9 امروز صبح تو مینی بوس با لیلا تا دم مترو رفتیم.الان هم از تهران رسیدم خونه.دفتر شعرم را دادم تا لیلا بخونه.امروز تقریبا روز بی حوصله ای بود.ساعت ده لیلا زنگ زد و حدود بیست دقیقه با هم صحبت کردیم. 80/2/21-جمعه عصر ساعت 08/7 تو این چند روز اتفاق خاصی نیفتاد.چهارشنبه لیلا را تو مینی بوس دیدم.روزهای زوج کلاس داره.امروز مامان یک سیم کارت بهم داد.صبح حدود دو ساعت با بابا رفتیم بیرون.الان هم نگار و مینا استاد گیتار دارند. 80/2/24-دوشنبه شب ساعت 56/10 امروز اصلا از خونه بیرون نرفتم.امروز اربعین بود.فریبرز عمو امیر اومد و سی دی متال گیر را بازی کردیم.همین. 80/2/26-چهارشنبه صبح ساعت 17/6 دیروز هم کار آنچنانی نبود.لیلا زنگ زد و صحبت کردیم.امروز هم قراره صبح تو مینی بوس هم را ببینیم.الان هم دارم آماده میشم برم سر کار. 80/2/27-پنج شنبه شب ساعت 13/11 امروز چون نصف روز بود زود گذشت.از خونه بیرون نرفتم و الان هم بازی استقلال و الشباب عربستان بود که استقلال 3 بر 2 باخت. |
|
+ نوشته شده در
88/02/30ساعت 10:47 توسط رضا تهراني |
|
|
خاطرات کدر( قسمت بیست و هشتم)
۸۰/۱/۳۱- جمعه شب ساعت ۵۳/۹ امروز دوباره خواستگارها آمدند.نزدیک به ۳ ساعت اینجا بودند.با منصور خاله صغری.الان هم داود خان و سمیه و عمه مهری آمدند و فیلم نامزدی سمیه را تماشا می کنیم.امروز از خونه بیرون نرفتم.الان داشتم فکر سهیلا را می کردم که حدود یک و ماه و نیم است که زنگ نزده.امروز لیلا هم زنگ زد ۸۰/۲/۱-شنبه شب ساعت ۲۷/۱۰ امروز تقریبا زود گذشت.کار هم تقریبا زیاد بود.برگشتنه با حسین و ابوالفضل اومدم و صبح هم با هم بودیم.الان هم دارم رایت می کنم. ۸۰/۲/۲-یکشنبه شب ساعت ۲۹/۱۰ امروز خیلی کسل کننده بود.لیلا هم زنگ زد و صحبت کردیم.کار بخصوصی نداشتم.سر راه رفتم کلوب شادمان و بعد هم اومدم خونه. ۸۰/۲/۳-دوشنبه شب ساعت ۰۷/۱۰ امروز کار طول کشید.ساعت یک ربع به ده رسیدم خونه.جنس برای رودباریان فرستادیم. ۸۰/۲/۴-سه شنبه شب ساعت ۳۸/۱۰ امروز کار تقریبا زیاد بود.ناهار را ساعت یک ربع به پنج خوردیم.بازی ایران و کره بود که ایران یک بر صفر باخت.حالم گرفته شد. ۸۰/۲/۷-جمعه شب ساعت ۰۸/۱۱ امروز لیلا زنگ زد و با هم رفتیم کرج.ساعت ۳۰/۱ برگشتیم.امروز خونه بودم و جز با لیلا که رفتیم کرج بیرون نرفتم.بازی متال گیر را تا مرحله بعدیش رفتم. ۸۰/۲/۸-شنبه شب ساعت ۳۸/۱۰ امروز کار تقریبا زیاد بود.دیر اومدم خونه.لیلا هم چند بار زنگ زده بود که من نبودم.برگشته تو مترو یه دختر حدودا ۲۱ ساله با یه پسر بچه ۷ ساله خیلی شلوغ کردند که مردم صداشون در اومد.بعد من رفتم تو نخ دختره و مخش را زدم.بعد با هم اومدیم سمت فردیس و سه راه حافظیه پیاده شد.وقتی رسیدم خونه لیلا زنگ زد و صحبت کردیم. |
|
+ نوشته شده در
88/01/30ساعت 12:9 توسط رضا تهراني |
|
|
خاطرات کدر( قسمت بیست و هفتم)
۸۰/۱/۱۸-شنبه شب ساعت ۰۳/۱۱ امروز جز اینکه با مامان رفتیم و بچه ها را رسوندیم مدرسه بیرون نرفتم.خانم معصومی هم اومد و حدود نیم ساعت اینجا بود.فردا هم باید بروم بیمارستان. ۸۰/۱/۱۹-یکشنبه شب ساعت ۲۹/۹ الان با مینا و نگار رفتیم پیتزا صدف.امروز صبح رفتم بیمارستان و تا ساعت ۱ اونجا بودم.لیلا هم زنگ زد و حدود نیم ساعت صحبت کردیم. ۸۰/۱/۲۰- دوشنبه شب ساعت ۵۵/۱۰ امروز از خونه جز ظهر که رفتم و روزنامه خریدم دیگه بیرون نرفتم.تو فکر سهیلا بودم که نزدیک یک ماهه که زنگ نزده.ظهر هم خوابیدم.تا الان داشتم پلی بازی می کردم. ۸۰/۱/۲۱-سه شنبه شب ساعت ۳۷/۱۱ امروز عصر رفتم در مغازه و ده دقیقه اونجا بودم.بعد برگشتم و رفتم کلوپ شادمان.بعد هم رفتم خونه دایی حسین و ترجمه بازی متال گیر را از عاطفه گرفتم.حسن آقا و اختر خانم هم اینجا بودند که نیم ساعت است که رفته اند ۸۰/۱/۲۲-چهارشنبه شب ساعت ۲۲/۱۰ امروز لیلا زنگ زد و با هم صحبت کردیم.بعد رفتم در مغازه داود خان و حدود سه ساعت اونجا بودم.چون خونه جلسه زنانه بود.زنگ زدم به احمد آقا تو بازار و فردا قراره تکلیفم روشن بشه. ۸۰/۱/۲۳-پنجشنبه ظهر ساعت ۲۹/۱ الان دارم از بیرون میام.با لیلا رفتیم کرج و با هم صحبت کردیم.حدود دو ساعت با هم بودیم.بعد برگشتیم و من رفتم ۵ دقیقه در خونه علی بیات و الان هم رسیدم خونه. ۸۰/۱/۲۶-یکشنبه شب ساعت ۵۸/۸ دیشب که از راه رسیدم ساعت نزدیک ۱۰ شب بود.شام خوردم و خوابیدم امروز هم خیلی کار داشتیم.امروز تو فکر سهیلا بودم که خیلی وقته ازش خبر ندارم.الان هم حدود نیم ساعته برگشتم خونه. ۸۰/۱/۳۰-پنجشنبه شب ساعت ۰۳/۱۰ تو این چند شب اتفاقی نیفتاد.خونه را داریم نقاشی می کنیم.امروز تقریبا زود گذشت.
|
|
+ نوشته شده در
88/01/16ساعت 18:56 توسط رضا تهراني |
|
|
خاطرات کدر (قسمت بیست و ششم )
80/1/8 - چهارشنبه شب ساعت 40/8 اصفهان دیشب شام خونه کاظم دوست بابا بودیم.امروز هم خونه خاله آذر.الان هم شام خونه علی آمریکایی قرار داریم. 80/1/9 - پنجشنبه شب ساعت 47/11 اصفهان دیشب خونه علی آمریکایی بودیم و تا ساعت 30/2 نیمه شب هم آنجا بودیم.دختر رضا پسر عموی مامان هم اونجا بود که من انقدر نگاهش کردم وقت خداحافظی نگاهم می کرد.امروز به فکر سهیلا بودم.فردا هم قراره برگردیم کرج 80/1/11 - شنبه ظهر ساعت 02/6 امروز لیلا زنگ زد و حدود یک ساعت و نیم صحبت کردیم.اتفاق خاصی رخ نداد.خانه بودم و بیرون نرفتم.دیشب ساعت 30/11 از اصفهان رسیدیم. 80/1/14 - بامداد سه شنبه ساعت 33/12 صبح سیزده بدر بود و همه خونه عمه منیر بودند ولی ما نرفتیم.خانم سبزیان همکار مامان و شوهرش اومدند اینجا.عصر رفتم بیرون و بعد با موسی و سیامک رفتیم پیتزا صدف و ساندویچ خوردیم.بعد حسین را دیدم و صحبت کردیم.بعد رفتیم فلکه چهارم که الهام را دیدم که روی سکوی در خونه خودشون نشسته بود و مادرش هم یک چشمش را عمل کرده بود.مونا نبود نمی دونم کجاست.الهام هم چند ثانیه تو چشمام نگاه کرد و بعد هم ما رد شدیم و رفتیم.بعد هم رضا خربزه و کامیار را دیدیم.بعد با نگار و مینا رسیدیم. 80/1/15- بامداد چهارشنبه ساعت 08/1 الان تازه از بیرون برگشتم.با محسن و شهروز رفتیم و گشتی هم زدیم.علی کریمی هم توی هیات بود.باهاش در مورد تیم ملی و محرومیتی که شده بود صحبت کردم.الهام هم تو پنجره اتاقش داشت با سعید بابایی صحبت می کرد.سعید را صدا زدم و با هم صحبت کردیم. 80/1/16- پنجشنبه شب ساعت 41/9 فردا دقیقا دو سال است که با الهام قهر کردم.هر چه به گذشته فکر می کنم می بینم چه زود گذشت و چه تلخ.دیشب تا ساعت ۳۰/۱ بامداد خونه عمه مهری بودم و آش نذری را هم می زدم.دیشب وقتی برای دیدن دسته رفتم در خونه دایی حسین همه اونجا بودند.با سمیه عمه مهری در مورد دماغ و جراحی صحبت کردم.الان هم از خواب بیدار شدم.فردا یکی از غمگین ترین روزهای زندگی منه.یاد روزی افتادم که رفتم در مدرسه و دیدم که الهام میلی به صحبت نداره.درست سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۷۸.هیچوقت اون صحنه ها از ذهنم پاک نمی شوند.امروز هم بیرون نرفتم و خونه موندم. |
|
+ نوشته شده در
87/12/13ساعت 10:13 توسط رضا تهراني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اصولا وقتی کلمه خاطره را به زبون میاریم داریم از چیزی صحبت می کنیم که سال ها در مغزمون و در یادمون مونده.وقتی من این خاطراتو اینجا می نویسم تمام اون صحنه ها از جلوی چشمام رد میشن.فقط می تونم بگم: یادشون بخیر.
|
|
RSS
|